تبليغاتX
تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم
شعر و درد و عشق و ادبيات
پرنده‌ي مهاجر ما ديشب به خاك برگشت؛ بدون آن‌كه فرشته‌ها ببينندش.
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 دی1388ساعت 10:30  توسط عليرضا بهرامي  | 

* حالا بيش از يك ماه از رسيدن خبر گذشته است و ما همچنان بلاتكليفيم. البته شايد اين بلاتكليفي خيلي هم بد نباشد و كمك كند كه خبر را كمتر در وجود خويش باور كنيم؛ همان‌طور كه هميشه به حرف دكترها بايد شك كرد. مگر مي‌شود آدمي با آن‌همه انرژي مثبت، ...

خيلي نمي‌توانم چيزي دراين‌باره و كسادي اين دكه در چند هفته گذشته بنويسم؛ كه اميد دارم روزي علي ما از در برسد و بگويد مدتي را براي تغيير آب و هوا به كوبا سفر كرده بوده يا مثلا زنگ بزند و بگويد رفته بوده سري به آبشار نياگارا بزند، اما نمي‌داند چرا همه فكر كرده‌اند كه مرده است.

اين روزها كه اين‌گونه در هراس و غم گذشت، شعري هم گفته‌ام كه براي رعايت حال فرشته‌ها اين‌جا نمي‌نويسمش. دليلي هم نمي‌بينم كه همه‌ي تلخي‌ را با دوستانم قسمت كنم. اين چند خط را هم نوشتم كه از همه كساني كه دلداري‌مان دادند، تشكر كنم. 

* زهير توكلي را دوست مي‌دارم! هر بار كه با هم حرف مي‌زنيم، احساس مي‌كنم در رودخانه‌ي آب شيريني شنا مي‌كنم، دلم خنك مي‌شود! آقازاده است؛ اما آقازاده‌ي اين‌طوري خيلي كم پيدا مي‌شود؛ يعني آقازاده‌ي از هر نظر سالم و باشرف. چند سالي است كه هم معلم است و هم روزنامه‌نگار. چند هفته‌اي هم هست كه بخش ادبيات هفته‌نامه‌ي پنجره را مي‌چرخاند. اين روزها دو گفت‌وگوي تقريبا چالشي از او خواندم؛ يكي با اميري اسفندقه و ديگري با ضياءالدين شفيعي. اين دومي حتما بخش‌هايي‌ش حذف شده، اما خواندنش خالي از لطف نيست. صراحت‌هاي جالبي دارد؛ ولي نمي‌دانم چرا برخلاف معمول، روي سايت اينترنتي مجله نيست! اما در هر صورت، آدرسش، شماره ۲۳ - ۱۲ آذرماه ۸۸ است. اگر حوصله بود، شايد همين‌جا مطلبي اندر شباهت‌ها و البته تفاوت‌هاي عليرضا قزوه و ضياءالدين شفيعي، قلمي مي‌كردم. اما حالا تا بعد، خدا هر دو را سلامت دارد و قزوه را هدايت كناد!

* و دو شعر قديمي، براي اين روزها كه خودم خيام مي‌خوانم:

بوي پيراهن تو

فعلا خداحافظ!

وقتي مي‌روي

   چراغ‌ها را پشت سرت خاموش كن

   عكسم همانجا روي پيشخوان است

                          - خواستي، با خودت ببر -

فقط

پيراهنت را جا بگذار

بايد بتوانم

تا وقتي برمي‌گردي 

                دوام بياورم

 

 روزها و شب‌ها

اين روزها همه از من مي‌پرسند:

چرا اين‌قدر ساكتي؟!

حرف نمي‌زني، نمي‌خندي، آواز نمي‌خواني؟!

چرا اين‌قدر در خودت فرو رفته‌اي؟!

اما هيچ‌كس نمي‌پرسد

شب‌ها كه نيستي

با تو تا كجاها مي‌روم!؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 دی1388ساعت 13:30  توسط عليرضا بهرامي  | 

«وقتي كه برف مي‌بارد»
عليرضا بهرامي شعرهاي سپيدش را منتشر مي‌كند

سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
1388/09/09
11-30-2009
09:49:49
8809-02272: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

عليرضا بهرامي دومين مجموعه‌ي شعرش را با نام «وقتي كه برف مي‌بارد» منتشر مي‌كند.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين شاعر كه پيش‌تر تجربيات شعري‌اش را در قالب‌ غزل در مجموعه‌ي «تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم» منتشر كرده، اين‌بار گزيده‌ي شعرهاي سپيدش را به چاپ سپرده است.

«وقتي كه برف مي‌بارد» شامل 60 شعر سپيد كوتاه سروده‌شده در فاصله‌ي سال‌هاي 77 تا 88 است.

به گفته‌ي بهرامي، شعرهاي اين مجموعه تمي عاشقانه دارند كه گاه از معاشقه آكنده‌اند و گاهي مرثيه‌سرايي مي‌كنند.

مجموعه‌ي يادشده كه به‌تازگي مجوز نشر دريافت كرده است، در 64 صفحه از سوي نشر امرود منتشر خواهد شد.

انتهاي پيام

كد خبر: 8809-02272

 

فايل صوتي خبر در راديو

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 11:32  توسط عليرضا بهرامي  | 

فرصتي دست داد تا دفترهايي چند از گزيده‌ي ادبيات معاصر را از رديف كتابخانه خارج كرده، بخوانم؛ همان دسته‌ كتاب‌هايي كه حدود ۱۰ سال پيش، انتشارات نيستان از صد و چند شاعر و داستان‌نويس و با حمايت مالي وزارت ارشاد منتشر كرد و حوزه‌ي هنري بيشترش را مي‌خريد و با تخفيف قابلي در نمايشگاه كتاب حراج مي‌كرد.

                             

به‌نظرم رسيد از آثاري هم كه اخيرا وزارت ارشاد در قالب نشر تكا منتشر كرده است - به‌رغم ويژگي‌هاي مفيد هر دوتايشان - تجربه‌ي نادلچسب‌تري بوده.

اما دفترهايي و شعرهايي، بيشتر به دلم نشستند؛ كه چند تا از آن‌هاست:   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آذر1388ساعت 20:34  توسط عليرضا بهرامي  | 

اين مطلب انگار - يكي از دوستان، امروز مي‌گفت - هفته‌ي پيش در مجله‌ي پنجره منتشر شده است:

حالا دو سال گذشته است؛ از روز غوغای پرواز روح شاعر. دو سال است قیصر امین‌پور را در کنارمان نداریم و گاهی حسرت مي‌خوريم و آه می‌کشیم. اما واقعیت انگار این است که خوشبختانه اين‌يكي تمام و كمال به نفع هیچ‌ گروه و جریان خاصی مصادره به مطلوب نشد. البته تلاش‌ها بسیار بوده، اما شاید همین بسیاری موجب شده است سرنوشتی که پس از مرگ، مثلاً برای طاهره صفارزاده رخ داد، برای شاعر "آینه‌های ناگهان" محقق نشود. آن‌ها که محضر طاهره صفارزاده را بویژه در سال‌های آخر عمر درک کرده بودند، می‌دانستند که روح راستی‌جوی او به هرگونه زورمداری و عدالت‌‌گریزي از جانب هر شخص و مقامی، معترض بود و چه اعتراضی با چاشنی صراحت! که دامنگیر بسیاری از مسؤولان فرهنگی و حکومتی هم مي‌شد. ولي تصويري كه پس از مرگ در بيشتر رسانه‌ها و از تريبون‌هاي رسمي از او ارايه شد، اصلا بيان‌گر اين حقايق نبود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 19:22  توسط عليرضا بهرامي  | 

مهرنوش قربانعلي و عليرضا بهراميخبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

مجموعه‌ي شعر «تا آخر دنيا برايت مي‌نويسم» سروده‌ي عليرضا بهرامي عصر روز دوشنبه، 25 آبان‌ماه،‌ در كانون ادبيات ايران نقد و بررسي شد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، لادن نيكنام و علي عبداللهي نخستين مجموعه‌ي شعر منتشرشده‌ي بهرامي شامل غزل و چند دوبيتي را نقد كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 14:29  توسط عليرضا بهرامي  | 

اين نوشتار ظاهرا در شصت‌وششمين شماره‌ي فصلنامه‌ي شعر - شهريور ۸۸ - منتشر شده است:

 اين‌كه كشور و به تبع آن، جامعه‌ي ما در اثر دلايل، بسترها و شرايط مختلف اجتماعي، فرهنگي و سياسي متعددي در دست‌كم يكصد سال گذشته و نيز نوع زمامداري‌هاي رايج در آن، به عقب‌ماندگي مشهود و گاه عميقي در زمينه‌ي توسعه‌ي رسانه‌يي - به‌عنوان يكي از ابزار و اجزاي ضروري توسعه‌ي مدني - مبتلاست، بحثي است كه مجالي مفصل و فضايي متفاوت مي‌طلبد.

چراكه امروزه، شرايط رسانه‌يي يك جامعه، كنش و واكنش‌هاي طبيعي خود را با مسائل و محورهاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي آن در پي دارد كه نقش‌هاي گاه صوري و زودگذر و گاه تعيين‌كننده‌اي براي آن مي‌توان متصور بود.

بر اين مبنا، رفتارهاي تاثيرگذار و تاثيرپذير رسانه‌ها بر جنبه‌هاي فرهنگي يك جامعه‌ي مدني نيز همانند جنبه‌هاي اقتصادي و اجتماعي آن، موضوعي نظري با نمونه‌هاي ميداني بسيار بارزي است كه رسيدگي به اجزاي مختلف آن نيز بحثي جذاب و در عين حال مفصل است؛ با شاخه‌ها و زيرشاخه‌هاي متعدد كه به فراخور كاربرد، به ابعاد گوناگون آن مي‌توان نظر داشت. اين نوشتار، تنها به يكي از اين بسيار، كه شايد از اجزاي ثانويه‌ي آن به‌شمار مي‌رود، يعني "رسانه و روزمرگي" در شعر، البته در شرايطي شتابناك كه خود دليل و شاهدي از حقانيت اين بحث مي‌تواند باشد، خواهد پرداخت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 13:7  توسط عليرضا بهرامي  |